محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

13

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

أَعْلَمُ بِما فِي أَنْفُسِهِمْ ، إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ / گفت : اى قوم من بينديشيد كه اگر حجّتى از [ سوى ] پروردگارم داشته باشم و رحمتى از نزد خود به من ارزانى داشته باشد - آنگاه [ حقيقتش را ] بر شما پوشيده داشته باشند - [ آيا مىتوانيم ] شما را ناخواسته به [ پذيرش ] آن اجبار كنيم ؟ و اى قوم من ! بر [ رساندن ] آن [ دعوت ] ، مالى از شما نمىخواهم ؛ پاداش من جز بر [ عهدهء ] خداوند نيست و من مؤمنان را طرد نمىكنم . آنان به لقاى پروردگارشان مىرسند . ولى من شما را گروهى نادان مىبينم . و اى قوم من ! اگر آنان را طرد كنم ، چه كسى در برابر خداوند مرا يارى مىكند ؟ آيا پند نمىپذيريد ؟ و به شما نمىگويم كه خزاين خداوند نزد من است و غيب نمىدانم و نمىگويم : كه من فرشته‌ام و به كسانى كه آنان را از ديدهء خوارى مىنگريد ، نمىگويم كه خداوند خيرى به آنان نخواهد داد . خداوند به آنچه در دل‌هاى آنان است ، داناتر است . من آنگاه از ستمكاران خواهم بود » [ هود / 28 - 31 ] . با اين همه آن مردم از گمراهى خويش دست نكشيدند و به پيامبرشان ايمان نياوردند بلكه همچنان كافر پيشگى و سركشى خود و آزار رساندن به آن پيامبر بزرگوار ادامه دادند و او را به نادانى و گمراهى متّهم كردند . چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : « قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ * قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلالَةٌ ، وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ * أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنْصَحُ لَكُمْ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ / اشراف قومش گفتند : بىگمان تو را در گمراهى آشكارى مىبينيم . گفت : اى قوم من ! در من هيچ گمراهى نيست ، بلكه من فرستاده‌اى از جانب پروردگار جهانيان هستم . پيام‌هاى پروردگارم را به شما مىرسانم و خير شما را مىخواهم و از [ حكم ] خداوند چيزى مىدانم كه [ شما ] نمىدانيد » [ اعراف / 60 - 62 ] . « 1 » آنگاه او را به ديوانگى متّهم كردند ، چنان كه خداوند متعال در اين باره مىفرمايد : « كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنا وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ / پيش از آنان قوم نوح [ پيامبر و وحى ] را دروغ انگاشتند و بندهء ما را دروغزن انگاشتند و گفتند : ديوانه است و [ با او ] به درشتى رفتار شد » [ قمر / 9 ] . همچنين مىفرمايد : « إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ / او جز شخصى نيست كه در خود جنونى دارد ، پس تا مدتى چشم به راهش باشيد » [ مؤمنون / 25 ] . آنگاه او را به جدل كردن بسيار و افترا بستن به خداوند متّهم كردند ، چنان كه قرآن كريم به اين داستان اشارت دارد و مىفرمايد : « قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا

--> ( 1 ) . تفاسير معتبر / ذيل آيات پيش گفته .